سالهاست که در مورد این سوال فکر میکنم و بعد از چندین سال فعالیت در بازار های مالی به این نتیجه رسیده ام که معامله گری مانند کارزار جنگ میماند . شما رهبر جنگ در جبهه ی خود و معاملات سربازان شما هستند این شباهت به چند دلیل است اولا اینکه در جنگ هیچ رهبری به فکر زنده ماندن و موفقیت هر سرباز به تنهایی نیست بلکه به پیروزی گروهی و برایند تمام سربازان می اندیشد در حالی که شاید به ازای کشته شدن هر فرد به دلیل روابط نزدیک یا حس انسان دوستی بسیار اندوهگین شود اما دست از اجرای برنامه ی از پیش تعیین شده اش نمیکشد و سعی میکند به دور از احساسات جنگ را رهبری کند.
ثانیا از طرف دیگر هر رهبر جنگی از قبل به این باور رسیده که هیچ جنگی بدون هزینه مالی و جانی نخواهد بود پس از ابتدا به فکر تامین مالی جنگ بوده ما نیز در معامله گری باید از ابتدا بدانیم که در معاملاتمان ضرر نیز خواهیم داشت و با مدیریت سرمایه مخارجمان را که همان ضرر هایمان هستند کنترل کنیم.
ثالثا در جنگ شما به طور کلی به همه ی سربازان خود یکسان امکانات جنگ را میدهید زیرا نمیدانید کدام سرباز بیشترین موقعیت را در جهت انهدام دشمن خواهد داشت اما تعدادی سرباز متخصص نیز برای کار های خاص تربیت میکنید و به انها امکانات مخصوص و بیشتری میدهید مانند تک تیر انداز ها.در معامله گری نیز ما نمیدانیم کدام معامله ها ضرر ده و کدام یک سود ده خواهند بود فلذا برای هر یک ریسک برابری را در نظر میگیریم اما در تعدادی از حالت های ایده ال کمی بیشتر ریسک میکنیم.
و اما اخرین و مهمترین شباهت کارزار جنگ با عرصه ی معامله گری یک جمله است ” هرکس در جنگ یا معامله گری خونسردی خود را حفظ نکند شکست خواهد خورد”